2روز همش بازی
الان ساعت ١٢ هستش و تو هنوز لالا کردی.آخه ٢روزه گذشته خیلی کم خوابیدی وهمش مشغول بازی بود.
٢ روز گذشته تاسوعا و عاشورا بود و ما جوپار بودیم.آخه هر سال ظهر عاشورا آبگوشت نذری داریم.
امسال ١٢ تا بع بعی بود و همه رو صبح تاسوعا کشتن و تو وقتی دیگه بع بعی ها نبودن همش غر میزدی و
اونا رو میخواستی.
صبح تاسوعا همش میخواستی توی حیاط باشی هوا خیلی سرد بود و من هم یادم رفته بود دستکش
هات رو از کرمان ببرم.واسه همین باباجون به خاله عاطی گفت بره واست دستکش بخره.اون هم رفت و یه
جفت دستکش صورتی ناز واست گرفت.تا سردت نشه.ممنون باباجون و خاله عاطی.
این ٢روز تو کلی حال کردی. آخه تمام مدت دوستات کنارت بودن و بازی میکردی.با شیرین زبونیات دل همه رو میبردی.
اما امان از وقتایی که خسته میشدی از بازی و یدت می اومد مامانی هم هست. می اومدی پیش من و غر
میزدی و گریه میکردی.به سختی و هزار ماجرا بهت شیر میدادم و نیم ساعتی میخوابیدی اما با سر و صدای
نی نی های دیگه بیدار میشدی و بازم بازی.
دیروز عصر که اومدیم خونه بد اخلاقی شما هم شروع شد.هم بهانه بچه ها رو میگرفتی هم میخواستی با
اسباب بازی هات بازی کنی و حال نداشتی.
وقت شام خوردن هم مثل همیشه با کلک اینکه اگه نخوری غذات رو بابا میخوره یه کوچولو غذا خوردی و
بعد یه نیم ساعت لالا کردی.
دوست دارم شیطون بلای مامان


2روز همش بازی
